رضا قليخان هدايت
1634
مجمع الفصحاء ( فارسي )
تا نديدم مركبت را من ندانستم كه هست * باد را سيمين ركاب و كوه را زرين ستام گر ز غزنينش برانگيزى بوقت چاشتگاه * بگذارند مر ترا از شام پيش از وقت شام و له ايضا بنفشه زلف من آن سرو قد سيماندام * بر من آمد وقت سپيدهدم بسلام درست گفتى كز عارضش برآمده بود * گه فروشدن تيرهشب [ سپيدهء ] بام بحلقه كرد [ ه ] همى جعد او حكايت جيم * به پيچ كرد [ ه ] همى زلف او حكايت لام بناز گفتمش اى ماهروى غاليه موى * كه ماه روشنى از روى تو ستاند وام ترا هزاران حسن است و صد هزار حسود * چرا ز خانه برون آمدى بدين هنگام چه گفت گفت خبر يافتم كه نزد شما * ز بهر راه بر اسبان همىكنند لگام شخودهروى برون آمدم ز خانه بكوى * برنگ چون شبه كرده [ رخ ] چو نقرهء خام مرا بگوى كز اينجا چگونه خواهى رفت * نه با تو توشهء راه و نه چاكر و نه غلام [ به خواستن ز كسان ] خواسته بدست آرى * ز بهر خواسته مدحت برى بخاص و بعام